
امروز از فرط خوشحال نهار نخوردم تا اینکه تا الان یک لیوان شیر موز خوردم ...
خوشحالم .
امروز روز اخر ماه رمضان هست و من در طول این ماه با اینکه همهی روز ها رو خریدم ولی باز نمی دونم ک خدا قبول میکنه یا نه ...ولی امیدوارم که خدا قبول کنه!!!
ولی منتظر خبر های خوش باشید.......
چقدر زور گذشت انگار همسن دیروز بود که مادرم کیفم را ژر از خوراکیکرد و گفت در زنگ تفریح بخور ...... و من هم ان را دوستانم تقسم می کردم ...واقعا حیف چقدر خوب بود یادش بخیر...... ۸-۹ سال در س خواندیم تا اینکه در اخرین پله ایستادم . تا قبل از این را خیلی خوب امده بودم بودن هیچ تجدیدی و با نمرات بالا همه سطح را را گزراندم ولی.......... د رکنکور شوک بزرگی به من وراد شده و من افسوس روز های از دست رفته را خوردم ..حیف........ ولی همیشه دوستانم به من می گویند اعتماد به تقس بالایی داری من از این بابت مشکلی ندارم . باز هم می خوانم و سال بعد حتما در دانشگاه هستم این را به همه ی شما دوستان قول میدهم ....... در حال حاضرذ تنها مشکلی که در راه بنده هست بحث کار و تحصیل هست که اون رو هم چند روز اینده حل خواهم کرد.... الان که در کافی نت مشغول کار کردن هستم....روبروی مغازه مدرسه ای است که ساعت 5/12 ـعطیل می شود دلم میگیره .. و یاد اون روزها می یوفتم.. شاید شمابگید بابا مگه چند سالته مگه چمد وقته از مدرسه دور شدی ...در جوابشون باید بگم اولی سالی هست که در اول مهر بجاری کلاس درس در مغازه هستم