تبليغاتX
CREATIVITY
جمعه بیست و دوم آذر 1387
يک جمعه براي رفتن کافيست !
سلام

هوا خنک بود وقت رفتن. جمعه بود و بخار ،شيشه هاي  مغازه را گرفته بود و من با مدير مسئولمان مشغول صحبت در باره ماندن يا رفتن من بود .وقتي اسرار ميکرد که نروم کمي ته دلم  مي لرزيد که آيا بروم يا نه ؟ وقتي وقتي کمي ميگذشت باز تصميم اوليه را مي گرفتم. راستش نه کارش سخت و نه دردسر زياد بلکه دليل اصلي من براي رفتن  درس خواندم بود(کنکور) و همين !......ولي در هر صورت اميدوارم (زياد) که سال اينده ر دانشگاه شهر خودم باشم. هي ي ي ي ...(از ته دل)


پ.ن : اصلا نفهيمدم که چي نوشتم ؟

+ send